پچپچه

یک شعر کوتاه از بیژن نجدی
نویسنده : آری - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۸
 

                 

      

آفتاب را دوست دارم

به خاطر پیراهن‌ات روی طناب‌رخت،

باران را

اگر می‌بارد بر چتر آبی تو

و چون تو نماز‌خوانده‌ای خداپرست شده‌ام.

 


 
 
کافه شبانه
نویسنده : آری - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۸
 

جادوی رنگ ها در «کافه ی شبانه»

 See full size image

ونسان ونگوگ ( 1890-1853 ) هلندی و فرزند یک چوپان پروتستان بود. او خود گمان می کرد که انگیزه های مذهبی دارد و در محله های فقیر نشین لندن و مناطق معدنی بلژیک به تبلیغ دین می پرداخت. شکست های مکررجسم او را از کار انداخت و تا پای افسردگی کشانید فقط پس از بازگشت به نقاشی و فراگیری اسلوب کار امپرسیونیستی بود که وسیله ای برای انتقال ادراکش یافت و دنیای آفتاب گرفته ی بسیاری از مناظرخود را با رنگ مطلوب خود زرد ، شبیه سازی کرد.

نامه های ونسان به برادرش تئو یکی از غنی ترین مأخذ اندیشه ی او  در زمینه ی نقاشی است. او در یکی از این نامه ها می نویسد: «من به جای شبیه سازی مو به مو از آنچه برابر چشمانم می بینم، رنگ را آزادانه به کار می برم تا با رنگ منظورم را با قدرت هر چه تمام تر بیان کنم.»

نقاشی «کافه ی شبانه» همچنان که خود وانگوگ گفته است، برای القای فضای تحمل ناپذیر و شرور بوسیله ی رنگ است. صحنه ی نقاشی داخل کافه ای را در یک شهر ملال انگیز نشان می دهد. در این تصویز مشتریان بی حال و رها شده در صندلی هایشان ، به رنگ آبی و کبود اندوه آور یعنی رنگ همان حالتی کشیده شده اند که سراسر وجودشان را در کام خود گرفته. سقف به رنگ سبز زَهری است و با رنگ  قرمز تب آلود دیوارها تضاد گیج کننده ای دارد. کف کافه زرد اسیدی و سایه ی میز بیلیارد سبز است. هاله های زرد نور بیشتر به نقاطی شباهت دارند که گاز بد بو در آن انباشته می شود. صاحب کافه روح بیرنگی است که بر این مکان حکومت می کند و همچون شبحی است که از کناره ی میز بیلیارد اوج بر می دارد. و خود ِ میز بیلیارد با پرسپکتیو اریب، آنچنان شبیه سازی شده که دنیای دوار گرفته و سر گیجه آوری را به بیننده القا می کند.  


 
 
ویلیام ترنرWilliam Turner
نویسنده : آری - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۸
 

See full size image

ویلیام ترنرWilliam Turner غول تاریخ نقاشی انگلستان در 23 آوریل 1775 به دنیا آمد و در 19 دسامبر 1851 در گذشت. پدرش که ترنر به او دلبستگی بسیار داشت، در لندن آرایشگری می کرد و مادرش زن تند خویی بود که سر انجام دیوانه شد .
«ترنر» به جهت شیفتگی هذیان آلودش نسبت به نور و جلوه های پر شور و متلاطم آن در چشم اندازهای خیال پردازانه یک نقاش ِ شاعر قلمداد می شود.
هاوکزورث فاوکز (Haw Kesworth Fawkes ) دوست ترنر در مورد تابلوی «کولاک برف» شرح می دهد که چطور وقتی توفانی که آن دو با هم بر تپه های«یورک شایر» شاهدش بودند، فرو نشست، ترنر طرح واره هایی از آن زد و گفت: «هاوکی، تا دو سال دیگر تصویرش را خواهی دید.»

ترنر در حالیکه به دکل کشتی بسته شده بود و خطر زندگی اش را تهدید می کرد، هنوز حساسیت زیبایی شناسی اش را حفظ کرده و در ظرایف کولاک برف می نگریست. کولاک که فرو نشست، نه تنها چگونگی کوبش و از هم پاشیدگی موج ها را در عقبه ی کشتی در ذهن سپرده بود بلکه حتا به یاد داشت که فروغ پنجره ی موتور خانه از پس پرده های فروریز برف چه لطافتی می بایست داشته باشد.
بیان خلاقانه ی ترنر در باز نمودن نور که دست مایه ی تحولات عظیم دوران بعدی شد. باعث گردید که او را پدر امپرسیونیسم بنامند.