پچپچه

نیوتن شیرازی
نویسنده : آری - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٩
 


 
 
شارل بودلر
نویسنده : آری - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩
 

 

شعرهایی هستند مانند بعضی از زنان زیبا

که تازگی و کمال در آنها حل شده است

آنها را تعریف نمی کنیم

دوست شان داریم

 

شارل بودلر

1867- 1821


 
 
آرتور رمبو گفت:
نویسنده : آری - ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩
 

 

                                    Arthur Rimbaud in New York", 1978-9

آرتور رمبو گفت:

شاعر هنگامی بینا می شود که حواس خود را به طرزی منطقی ، اما بی حد و حصر مختل کند. او باید طعم همه نوع عشق و همه نوع رنج و هم گونه جنون را بچشد، باید مخدرات را در خود بیازماید و عصاره ی آنها را در خود نگهدارد. او باید شکنجه ای را تحمل کند که در آن به همه ی ایمانش ، به همه ی نیروی فوق انسانی اش نیاز دارد و آنگاه در میان خلق به عنوان « بیمار بزرگ» ، «تبه کار بزرگ» و «ملعون بزرگ»  و نیز به نام علّامه ی دهر شناخته شود، زیرا در این صورت است که او به «مجهول» می رسد. وقتی روان خود را پرورش داد و در این راه از همه غنی تر شد به مجهول می رسد و درست هنگامی که به کشف و شهود شاعرانه ی خود واقف می شود که شعور  دریافت آنها را دیوانه وار از دست داده باشد، بگذار تا او در این جهش خود، به دست عوامل ناخوانده  و ناشنیده نابود شود، زیرا به دنبال وی کارگران هولناک دیگری خواهند آمد، تا کار خود را از همان نقطه ای که او به زانو درآمده است، آغاز کنند.   

برگرفته از کتاب از رمانتیسم تا سوررئالیسم/ ترجمه حسن هنرمندی

 


 
 
آیا فریماه فرجامی را باید به چهار میخ کشید؟
نویسنده : آری - ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٩
 

من نه طرفدار فریماه فرجامی هستم، نه طرفدار معتمد آریا و نه امین تارخ .  و نه اینکه می خواهم  پای جنبش سبز و موذیگری های جیرانی و  سیاست را وسط بکشم .

من فقط طرفدار حقیقت هستم. بیایید  کل مصاحبه را ببینیم و منصفانه و عادلانه قضاوت کنیم.  و از نو یک تجدید نظری در نظریات خود بنماییم:

آیا نقد و نظر همه اش باید ستایش و به به و چه چه باشد؟

آیا فریماه فرجامی را بخاطر نظر شخصی اش باید به چهار میخ کشید؟

آیا باید با یک هنرمند اینگونه رفتار کرد؟

آیا باید برای اینکه حقایقی را از دیدگاه خودش گفته ، محقر نمود؟

این روزها هر چه که در مورد این مصاحبه می شنوم ، حاصلش این است

- بابا  اون که دیوونه اس

 - بابا اونکه معتاده

- بابا اونکه روانیه  

- بابا اونکه مریضه ، یک دور هم خبر مرگشو اعلام کردن

 

در حالی که من می بینم فرجامی تا آنجا که به یاد می آورد ، خوب و محکم صحبت می کند و اگر فیزیک صورتش بخاطر هر چه که شما فکر می کنید ، درهم ریخته و ویران شده است ، اما در گفته هایش برای خودش منطقی دارد و آنها را با دلیل بیان می کند.

مسدله ی دیگر اینکه جیرانی در گفتگو با امین تارخ را باید بیشتر محاکمه کرد ، همان جا که لحنش را سوزناک می کند و می گوید

آخه من دیدم بیکس و تنها مانده، فراموش شده، کسی ازش یادی نمی کنه ، گفتم باهاش یک مصاحبه ای انجام بدم !

این گویش براستی که نفرت برانگیز است . تفو بر آدم نادان که خود بیش از همه قابل ترحم است .

 

بخش دوم مصاحبه

http://www.youtube.com/watch?v=DrlRjRKMrKw&feature=related


 
 
دو قورت و نیمش باقی است
نویسنده : آری - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٩
 

دو قورت و نیمش باقی است

ریشه یابی ضرب المثل ها

*******************
روایت است که سلیمان از پیامبران قدرتمند خدا بود چون همه ی پرندگان و چرندگان و درندگان و آب و باد و آتش و انسان به فرمان او بودند. او وقتی به پیامبری رسید، از خداوند اجازه خواست که تمام جانداران روی زمین و هوا و دریا را به یک وعده غذا دعوت کند. هرچه خدا به او گفت جان من این کار از عهده ی تو بر نمی آید و روزی دادن به جانداران عالم با من است،به گوشش فرو نرفت که نرفت و اصرار پشت اصرار که حالا که همه ی اینها به فرمان من اند، چگونه ممکن است که من نتوانم یک وعده شکم شان را سیر کنم. سرانجام خدا پذیرفت و سلیمان هم به کارگزارانش دستور تهیه ی خوراک داد و القصه همه دست به کار شدند و هفتصد هزار دیگ بزرگ غذا آماده کردند و در کنار دریا جاهای وسیعی ساختند تا مهمانان در آنجا حضور به هم رسانند و در ضمن تخت زرین سلیمان را هم در کنار دریا گذاشتند. و سلیمان با کبکبه و دبدبه بر آن نشست و نگاهی به اطراف انداخت و زیر لب گفت خوب ... همه چیز آماده است و دستور داد سفره بزرگی انداختند و غذاها را سر سفره آوردند که ناگهان ماهی غول آسایی از دریا بیرون آمد و به سلیمان گفت: به من گفته شده که امروز غذای همه ی مخلوقات را تو می دهی. پس امر کن که غذای مرا بدهند. سلیمان همچنان که بر تختش تکیه داده بود به دیگ های غذا اشاره کرد و گفت: این همه غذا را برای پذیرائی از مخلوقات تهیه کرده ام.برو هر چه که میل داری بخور
با شنیدن این حرف ماهی غول پیکر به غذاها حمله کرد. و در مقابل نگاه حیرت آمیز مهمانان گرامی، در یک چشم بر هم زدن همه ی غذاها را بلعید و بعد با عصبانیت گفت: باز هم غذا می خواهم
چشمان سلیمان سیاهی رفت. چون نمی توانست آنچه را که می بیند و می شنود باور کند. تازه انتظار داشت که ماهی بعد از خوردن آن همه غذا تشکر هم بکند، اما ماهی فریادی کشید و با خشم گفت: گرسنه ام! غذا می خواهم، یالله
سلیمان گفت: مگر تو روزی چقدر غذا می خوری؟ ما که هر چه آماده کرده بودیم یک مرتبه بلعیدی. هنوز هم گرسنه ای؟
ماهی گفت: بله که گرسنه ام. خدا روزی سه وعده و در هر وعده یک «قورت» غذا به من می رساند. من تا حالا در مهمانی تو فقط « نیم قورت» خورده ام و هنوز « دو قورت و نیمش» باقی مانده . ماهی بعدازاین حرف به سلیمان که از شنیدن حرفهای او گیج و منگ شده بود، با غضب نگاهی انداخت و گفت : تو که نمی توانی شکم جانوران را سیر کنی، مگر مجبوری ضیافت راه بیاندازی؟
سلیمان وقتی به حال خود برگشت در مقابل خدا تعظیمی کرد و گفت : یا خدا توبه کردم ، اشتباه کردم ، غلط کردم ، گُه خوردم، دیگر از این قمپزها در نمی کنم ، غذا دادن به این عجایب و غرایب کار من نیست خودت می دانی و مخلوقاتت! ...دی

بازپردازی : پیرایه یغمایی