پچپچه

عروسی سیمین و جلال
نویسنده : آری - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳٩٤
 



نویسنده ی محبوب ما سیمین ، بدون گل، بدون تور سر، با مخالفت خانواده ی داماد و با عشق بسیار به جلال در شب عروسی ساده ی خود
عروسی سیمین دانشور و جلال آل احمد


 
 
چرا عدد سیزده ؟
نویسنده : آری - ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳٩٤
 




در فرهنگ نمادها «سیزده» را عددی می دانند که خود را از نظم هستی جدا کرده و آهنگ طبیعی جهان را دنبال نمی کند و از این رو به ناخجستگی گرفتار آمده . به همین دلیل است که بسیاری از شرکت های هواپیمایی – از جمله شرکت هوا پیمایی «هما» در ایران، ردیف سیزده را ندارد و بر همین اساس نیز در شماره گذاری خانه ها از نصب پلاک(13) خوداری می کنند و به جای آن (1+12) می نویسند./ مسیحیان هم از آنجا که در آخرین غذای مسیح (شام آخر) سیزده نفر سر سفره بوده اند و خیانت یکی از آنان موجب مصلوب شدن ...مسیح گردیده؛ این عدد را شوم می دانند و هرگز سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی خورند./ دکتر محمود روح الامینی در این مورد می گوید: من خود شاهد بودم که در یک خانواده ی فرانسوی به علت نیامدن یکی از مهمانان، میزبان جمع سیزده نفری را به دو گروه تقسیم نمود و در دو اتاق جداگانه شام داد تا از بدشگونی این عدد پرهیز کرده باشد.
....
بریده ای از پژوهش «چرا عدد سیزده؟ » /پیرایه یغمایی
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=14668


 
 
نماد انداختن سبزه به آب
نویسنده : آری - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳٩٤
 

 بسیاری از مراسم سیزده بدر معنای تمثیلی دارند، از جمله انداختن سبزه به آب رونده؛ که نماد هدیه دادن به ایزد بانوی آب، «آناهیتا» ست
....
از مقاله ی چرا عدد سیزده ؟، به نگارش پیرایه یغمایی
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=14668


 
 
سیزده بدر در زمان قدیم
نویسنده : آری - ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳٩٤
 



نقاشی پیوست، به نام سیزده بدر زمان قدیم اثر فتح الله قوللر آغاسی (آقاسی) (1269 – 1345) افراد یک خانواده را نشان می دهد که به سیزده بدر رفته اند. از تجهیزاتی که در تصویر است، در می یابیم که سیزده بدر در آن زمان ها با شادمانی بسیار یرگزار می شده، چنانکه دو ساز زن در طرف راست تابلو به نواختن تار و دف (سازهای سنتی) مشغول اند و آشپزباشی هم در کار پختن کباب است. روی سفره شراب و تنگ دوغ و ماست و سبزی در ظرف های معمول آن زمان دیده می شود و هم چنانکه پیداست قاشق و چنگال و پیشدستی ه...ای مخصوصی برای افراد وجود ندارد (چرا که معمول آن زمان نبوده و افراد همه از قاب بزرگی که وسط سفره می گذاشتند، و با دست غذا می خوردند. در نگاره فقط چند (چمچمه) قاشق های چوبی بزرگ مرسوم آن زمان دیده می شود.
از قداره کشی دو مرد مشخص می شود که یکی از تفریحات مردان شوخی هایی از این دست بوده است، چرا که ظاهرا ً به نظر نمی رسد جنگ و نزاعی در کار باشد چون تشویشی در صورت هیچیک از افراد دیده نمی شود. برخلاف نظر بعضی ها که اعتقاد دارند دو مرد در حال نزاع هستند، نگاره بسیار آرام است .
من که اثری از خشم و دعوا در آن ندیدم ، شما چطور؟
با استفاده از مطلب چرا عدد 13 / نوشته ی پیرایه یغمایی / تارنمای عصر نو ، به نشانی زیر :
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=14668


 
 
 
نویسنده : آری - ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ،۱۳٩٤
 

پیرایه یغمایی در مورد غزلش « ایام شمایید!» در فیس بوک خود چنین نوشته است :

با درودها و شادباش های فروردینی:
به مناسبت نوروز ،غزلی به نام «ایآم شمایید» پیشکش شما عزیزان کردم که بعد از چند ساعتی، هم خودم دریافتم و هم دوستان خبر دادند که بعضی ها آن را به مولانا جلال الدین منسوب کرده اند. این موضوع هم باعث خنده بود و هم حیرت / چرا که دیدم آنها مولانای بزرگ را همانقدر می شناسند و همانفدر با او مهربان هستند که پیرایه یغمایی کوچک را !/ و دریافتم که آنها حتا یک غزل که نه - بلکه یک بیت هم از این شاعر بزرگ نخوانده اند و اگر خوانده بودند هرگز این اشتباه آشکار را نمی کردند/ و راستی ... بر ما مردم سرزمین حافظ و سعدی و مولانا و خیام و شعر و ادب و گل و بلبل ،چه رفته است که اینهمه بدون تفکر و تأمل شده ایم؟/ اینک دوباره غزل را می گذارم تا عزیزانی که به این موضوع برخورد می کنند ماجرا را دانسته باشند:

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید
آن صبح نخستین بهاری که به شادی،
می آورد از چلچله پیغام، شمایید
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما ، عشق شما ، بام شمایید
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود ؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است ،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید
پیرایه یغمایی



 
 
در مورد انتساب غزل ( ایّام شمایید) ; از پیرایه یغمایی، به مولانا
نویسنده : آری - ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ،۱۳٩٤
 

پیرایه یغمایی در مورد غزلش « ایام شمایید!» در فیس بوک خود چنین نوشته است :

با درودها و شادباش های فروردینی:
به مناسبت نوروز ،غزلی به نام «ایآم شمایید» پیشکش شما عزیزان کردم که بعد از چند ساعتی، هم خودم دریافتم و هم دوستان خبر دادند که بعضی ها آن را به مولانا جلال الدین منسوب کرده اند. این موضوع هم باعث خنده بود و هم حیرت / چرا که دیدم آنها مولانای بزرگ را همانقدر می شناسند و همانفدر با او مهربان هستند که پیرایه یغمایی کوچک را !/ و دریافتم که آنها حتا یک غزل که نه - بلکه یک بیت هم از این شاعر بزرگ نخوانده اند و اگر خوانده بودند هرگز این اشتباه آشکار را نمی کردند/ و راستی ... بر ما مردم سرزمین حافظ و سعدی و مولانا و خیام و شعر و ادب و گل و بلبل ،چه رفته است که اینهمه بدون تفکر و تأمل شده ایم؟/ اینک دوباره غزل را می گذارم تا عزیزانی که به این موضوع برخورد می کنند ماجرا را دانسته باشند:

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که به شادی،
می آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما ، عشق شما ، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود ؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است ،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

پیرایه یغمایی

و شعر را می توانید در اینجا بشنوید:

https://www.youtube.com/watch?v=znRFgeVzu-U&feature=youtu.be