پچپچه

بمان ... بمان ...
نویسنده : آری - ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۱
 

بمان ... بمان ...
برای نسرین ستوده



زنان سرزمین من از جنس عشق و اسطوره
هستند. / هم آنها که تاریخ را می سازند.

......

بمان که قلّه ی سر سخت ماندگاری تو
جبین نسوده به درگاه روزگاری تو

 به روی شانه ی آزادگی ، همیشه ترین
کتیبه ای که بماند به یادگاری تو

 غریو خشم خروشان کاوه بر ضحاک ،
ستیزه جویی فریاد مازیاری تو

اگر چه بار زمان بر سرت فرود آمد ،
به ساده خم نشدی ، کوه استواری تو

 غرورِسر به فلک ها کشیده ای، امّا
فروتنانه ترین دشت بی غباری تو

تویی ، تویی که سری پایدار خواهی داشت
به پایمردی آن یارِ سر به داری تو

بمان که دیده ی بیدار ما به سوی تو ماند
بدان که «ما » تویی و چشمِ انتظاری تو

سوار خسته ای از راه می رسد روزی
به خواب دیده ام، آن راه و آن سواری تو

 نمانده فاصله ای تا سحر، ستاره گواست
طنین چاوش آن صبح هوشیاری تو
پیرایه یغمایی