پچپچه

محمد بیابانی
نویسنده : آری - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ،۱۳۸٤
 



                   تهمینه،
                         در گلوی زمان جاریست ...

می چرخد آسیا و زمان
نشت می کند
وز زخم یأس
ُرستم
راه سرشک را هموار کرده است ...

آنها که می مانند ... که می مانند ... که می مانند و محمد بیابانی یکی از آنهاست که می ماند. او که آرام زیست و آرام سرود، و بی جنجال ، این جهان پر جنجال را ترک گفت . هیچکس نه در زندگی اش چیزی برای او نوشت و نه در مرگ بی جنجالش مرثیه ای سرود که ما همه تشنگان نام هستیم و نه درد .
اما شعر شگفت انگیزش از چشم هوشیار دکتررضا براهنی – که شکارچی شعر ِ خوب است - پنهان نماند و همان روزها برایش نوشت که :
در پایان این بخش * بگویم که کتاب شعری درآمد از آقای " محمد بیابانی " تحت عنوان " حماسه ی درخت گلبانو " به مناسبت " گرامیداشت هزاره ی شاهنامه ی فردوسی " . و در پایان سال 69 ورود آقای بیابانی به صحنه ی شعر جدید فارسی ، با این باز سازی امپرسیونیستی اسطوره – افسانه ی حماسه ی فردوسی ، مبارک است .

سیمرغ :
گریان شده است
دجله و خفته است ببر پیر
در سایه ی پری ز لادن و
پرچینی از خروس
زخمی عمیق مدید است
برگونه ی شفق
سرب از گلوی ابر می چکد و
پرسه می زند با باد
در وادی سکوت
یکدست دام کرکس است
هوا
تا دور
با دانه های وسوسه انگیز اختران

دکتر رضا براهنی ،طلا در مس ، چاپ اول ، تهران 1371 جلد سوم، بخش بحران رهبری شعر و نام تمام مردگان، صفحه ی 1791

محمد بیابانی در حدود سال 1323 در بوشهر به دنیا آمد. او معلم بود و از آن دست شاعرانی بود که آرام در انزوای خلوت خود زندگی کرد و شعر های خوب سرود . وی افزون بر شخصیت ادبی قابل درنگ دارای پیشینه ی سیاسی و مبارزات پر رنگی بود .
از او بیش از هشت دفتر شعر و یک رمان و پژوهش های بسیاری به روی فرهنگ و فولکلور زادگاهش بوشهر بجای مانده است که سه مجموعه ی آخرین از این قرارند : "حماسه ی درخت گلبانو ،1369" ؛ " ، زخم بلور بر زبانه ی الماس ، 1373 " ؛ " دستی پر از بریده ی مهتاب ، 1380 ".
آنچه از او باقی مانده نشان می دهد که خواننده با شعری دیگر گونه و ذهنیتی متفاوت و زبان شاعرانه ی ویژه ای روبروست . در موردشعر محمد بیابانی بسیارها می توان نوشت که در حوصله ی این فرصت کوتاه نیست ، از این رو پرسه در کوچه باغ های شعر او را به آینده وا می گذاریم و نوشتار را با شاعرانه ای از او به پایان می بریم :

جادوگر :


تا جلگه های گمشده
تا روح زعفران
با صد هزار مرده وزان است
بوی تلاشی گلسنگ
گل تاجی از بنفشه و دریا
و ساق
ساق ِ سست ِ ترَکناک
رودابه
        بس شمرده است
سُم ستور و شیهه ی اسبان بی سوار ...


رستم :


آن کیست
         وز کجاست
که نیمیش
از ماهی است و
             نیم دگر انسان
مفلوک ،
همچون شبی تلخ
در ساحل محقر نمناک
بر بوریای خاک ؟

*

 

 

 

بو می کشد پرنده
زخم جوان را ،
از لایه های ابر...

تهمینه ،
در گلوی زمان جاریست ...

برگرفته از پیک خبری ایرانیان - جای پای عشق ۶