پچپچه

قشم ...
نویسنده : آری - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦
 

  شهرها و شعرها

   

بسیاری از شهرها بخاطر زیبایی یا برای اینکه زادگاه شاعران بوده اند، در شعر ها حضور یافته  و مورد ستایش قرار گرفته اند. برای نمونه می توان به شیراز اشاره داشت که نه تنها بخاطر زیبایی، بلکه برای خاک شاعر خیزش و آن هم شاعرانی چونان سعدی و حافظ .

بسیاری از شهرها چون حیرت شاعر را برانگیخته اند، در شعر آمده اند که از آن جمله می توان حضور شهر تهران را در شعر ملک الشعرای بهار و اشرف الدین (نسیم شمال) نام برد.

اما بسیاری از شهرها به صورت یک واقعیت در شعر تصویر زده شده اند چنانکه عبور از میان بندها و واژگان آنها به عبور از میان کوچه ها و محله های آن شهر می ماند .

در میان شهرهایی که به شعر وارد شده اند ، شیراز و اصفهان و تبریز و مازندران از همه خوشبخت ترند ، اما جایی مثل « قشم » با آن زیبایی بکر و دست نخورده از چشم شاعران دور مانده و تنها کسی که با احساس شاعرانه، آن را سروده « احسان یغمایی » باستان شناس است که بنا بر شغل خود مدت های بسیار آنجا زیسته و با طبیعت برهنه و فرهنگ جاندار آنجا ارتباط تنگاتنگ یافته است . در این شعر تَف زده و آهنگین می توان با قشم و جامعه ی قشم در تصاویر بریده بریده دیداری داشت که به روی هم چونان پازلی طرحی یکدست از « قشم » ارائه می دهند . این شعر، جا به جا طبیعت قشم را ، فرهنگ مردمش را و حتا معماری آنجا را با تصاویری زنده از قبیل : زیبایی زنان با چشم های سیاه و سر پنجه های حنا زده/ بادگیر پیر / کوچه های تنگ / قلعه ای ویران با برج های سنگی/  دام دام طبل / فرار کردن جن از تن یک بیمار جن زده ( = بادی) که باید با دام دام طبل اتفاق بیافتد / تیرهای چوبی سقف اتاق ها / دست کوب ها و گل میخ روی درها و نیز ایستایی زمان را به خواننده یادآور می شود. و اینک شعر :

 

   

قشم

احسان یغمایی ، باستان شناس

زن ها همه سیاه               

سر پنجه رنگ خون

از پشت صورتک

چشمان قیر گون

 

         ***

هر کنج و هر کنار

خورشید در کمین

تا خورده روی هم

آب ، آ سمان ، زمین

 

        ***

بر ساحل شنی،

افتاده جا به جا

تابوت ماهیان

قایق شکسته ها

 

        ***

از جوشش درون

دریا دهان به کف

قی کرده روی خاک

گوش ماهی و صدف

      ***

داغ برهنه پا

بر روی ریگ ها

خورشید زیر خاک

دریاست در هوا

 

      ***

ویرانه قلعه ای

با برج ها ز سنگ

یاد آور قرون

خون و جنون و جنگ

 

       ***

از خانه ای ز دور

دام دام ِ طبل ِ زار

از «بادی» مریض

جن می کند فرار

 

       ***

هر باد گیر پیر

با یک هوای دم

در کوچه های تنگ

پیچیده نا و نم

 

       ***

سقف اتاق ها

از تیر هاو چوب

بر روی هر دری

گل میخ و دسته کوب

 

       ***

در تور خاک قشم

خورشید در قفس

دریا ز هُرم داغ

افتاده از نفس

 

       ***

تَف کرده خاک قشم

خورشید بی غروب

ایستایی زمان

خط کج جنوب

 

        قشم ، تیر ماه 1379