پچپچه

کسی که پای دار می میرد ...
نویسنده : آری - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦
 

  

 

کسی که پای دار می میرد ...  

انگشتان گیج / انگشتان ساده ی مظلوم / انگشتانی که می فهمند، می بافند، گره می زنند / انگشتانی که ....

شعر مریم صناعت که دردمندی انگشتان قالی باف را با تصویرهای زیبای قالی های ایرانی درهم می آمیزد، نشانگر آن است که درد از روی ذهن شاعر عبور کرده و با جان او آمیخته است،و شاعر از پرداخت نامتعادل ِ  درد و زیبایی-  تصویر های بُریده بُریده ای را کنار هم می چیند و خواننده را از لابلای این مرز بندی، به  شگفتی می گذراند. در حقیقت می توان گفت که در شعر مریم صناعت واژگان به هم وصل نیستند، بلکه با هم ارتباط دارند. درنگ روی بعضی از بخش ها، این گفته را ملموس تر می کند :

انگشتانی که /در جاده های مشجر ملون / سقوط می کنند ....

انگشتانی که ریشه دارند/ و از نوک ریش ریش شان /  رج رج حروف / همراه هزار بیت ختایی رنگ /
فوران می کند ....

انگشتانی که / ..... /و در ترنج انفجارهایی که هزاران لچک /با نقش انگشتان خونین می آفرینند / هلاک می شوند .  

اصطلاحات قالی بافی از قبیل  اسلیمی های وزین مشابه، ترنج، لچک، رنگ ختایی، جاده های مشّجر ملوّن و ... و ....  که اشاره به نقشه های قالی دارد و قرار گرفتن شان در کنار واژگان درد انگیزی که ظاهرا ً نسبتی با آنها ندارد، اما در حقیقت شعر را به پایان حیرت انگیز خود هدایت می کند، فضایی متفاوت فراهم می آورد.و مُهر کوبنده ی  پایانی و استفاده از جناس کلمه ی «دار» و طغیان شاعر در جمله ی آخر که انسان فقط در بالای دار نمی میرد، بلکه در پای دار هم می میرد  (انگشتان کسی که / پای دار می میرد!)  آنقدر هشدار دهنده است که خواننده را وادار به ایست می کند.

اینجاست که باید به نقل قول از بودلر گفت :  

وقتی که شعری بهره ور از کمال اشک به چشم می‌آورد ، گواه بر آن است که خواننده خود را تبعید شده به دنیایی ناقص احساس می‌کند. تنها با معانی هنر است که روح، جلال و شکوه واقع در آن سوی گور را مشاهده می‌کند.
 

انگشتان ِ ...

مریم صناعت  

انگشتان التهاب  

انگشتان گیج  

انگشتانی که در سطر سطر تار و پود عاریه  

                                         حرام می شوند

و در جاده های مشجر ملون

سقوط می کنند  

انگشتان ساده ی مظلوم

که همیشه سمت سایه سار راست شمسه   

- این خورشید دائم کسوف را –  

 نشانه می گیرند

و دلشان
برای اضطراب سبزواژه های سجاده ای می گیرد

انگشتانی که می لرزند
انگشتانی که می لرزانند
چهارچوب قوافی هندسی ِ
اسلیمی های وزین مشابه را
که دور تک تک شاخه های خشکیده آن پیچیده اند  

انگشتانی که ریشه دارند
و از نوک ریش ریش شان
رج رج حروف
همراه هزار بیت ختایی رنگ
فوران می کند

انگشتان سواد   

انگشتانی که می دوند
می فهمند ، می بافند ، گره می زنند
و در ترنج انفجارهایی که هزاران لچک
با نقش
انگشتان
خونین می آفرینند
هلاک می شوند  

انگشتان عشق
انگشتان رنج
انگشتان
چشمانی که پیوسته بالا را می نگرند
انگشتان صدایی که می نالد :
«هرگز به آنجا نخواهم رسید!»  

انگشتان کسی که
پای دار می میرد ! 

 

 برگرفته از پیک خبری ایرانیان/جای پای عشق/ پیرایه یغمایی