پچپچه

ريموند کارور
نویسنده : آری - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٦
 

                                     

ريموند کارور (1988-1938) شاعر و نويسنده مطرح آمريکايی و نيز يکی از دلايل اصلی تجديد حيات در نوشتن داستان های کوتاه در قرن بيستم است.

او خود را بعنوان کسی که «تمایل به ایجاز دارد» و «به نوشتن داستانهای کوتاه معتاد است»، معرفی می کند. سبک وی را «واقع‌گرایی کثیف» خوانده‌اند که شامل حال گروهی از نویسندگان سالهای 1970 و 1980 از قبيل ريچارد فورد، توبياس ولف، آن بيتی هم می شود. او در سال 1988 با دومين همسرش گالاگر ازدواج کرد. اما شوربختانه  دو ماه بعد، در پنجاه سالگی به دليل سرطان ريه چشم از جهان فرو پوشيد، حال آنکه در همان سال عضویت او درآکادمی آمريکايی هنر و ادبيات آعلام شده بود. 

اينک با نام جاودانگی دو شعر از کارور (ورشکستگی) و(صبح با فکر امپراطوری) را با ترجمه ی سهراب محبی مرور می کنيم:

     1

ورشکستگی

بيست و هشت ساله ام، شکم مو دارم از زير پيراهنی ام

بيرون زده( معاف)

يک وری روی کاناپه

ولو شده ام(معاف)

و به صدای دلنشين زنم

گوش می دهم(باز هم معاف)

به اين لذت های کوچک

ما تازه رسيده ايم

مرا ببخش(به دادگاه التماس می کنم)

که ولخرج بوديم.

قلبم امروز، مثل درجلويی خانه

برای اولين بار در اين چند ماه، باز است.

 

                2

صبح با فکر امپراتوری

لب هايمان را به لبه ی لعابی فنجان می فشاريم

و می دانيم اين روغن شناور

بر سطح قهوه، روزی قلب هايمان را از کار خواهد انداخت.

چشم ها و انگشتان بر ظرفی نقره ای می چکند

که ظرفی نقره ای نيست.

آن سوی پنجره موج ها

بر ديوارهای لب پريده ی شهر قديمی می کوبند

دستانت انگار به قصد پيشگويی از روی روميزی زبر بر

می خيزند، لبانت می لرزند ...

می خواهم بگويم گور پدر آينده.

آينده ی ما در اعماق بعد از ظهر آرميده.

خيابانی است باريک با يک گاری و سورچی.

سورچی به ما نگاهی می اندازد و درنگ می کند،

بعد سرش را تکان می دهد، و

من با خونسردی يک تخم مرغ لگهورن laghorn را می شکنم.

چشمانت فيلم می گيرند، از من بر می گردی و از فراز

شيروانی به دريا نگاه می کنی. حتا مگس ها ساکن اند.

تخم مرغی ديگر می شکنم.

بی شک همديگر را کاسته ايم.