پچپچه

سر زمین بی حاصل (THE WASTE LAND)
نویسنده : آری - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٤
 

 

                     

 

سرزمین بی حاصل که با نام سرزمین هرز هم به فارسی برگردان شده ، شاهکار تی. اس . الیوت شاعر آمریکایی تبار انگلیسی است  که بی گمان نظر هر که  را اهل شعر و شاعری است ،  به سوی خود جلب کرده  ، خواه از آن به سرعت گذشته باشد خواه اینکه در آن درنگ کرده باشد ، چرا که این بستگی  به ذوق و سلیقه ی شخصی خواننده  دارد  .

این منظومه که در حدود ده  سال  پر آوازه ترین و جنجال برانگیز ترین سروده ی زمان خود بود  در سال 1922 منتشر گشت و در سال 1948 جایزه ی نوبل را برای سراینده خود کسب نمود .

تا پیش از از انتشار سرزمین بی حاصل ، شاعری که در آن زمان ، در نو اندیشی همتایی نداشت " ویلیام باتلر ییتز بود . اما بعد از انتشار سرزمین بی حاصل نام الیوت شهرت باتلر را تحت الشعاع قرار داد و یکه تاز میدان شد .

در وهله ی نخست آنچه در این شعر جلب نظر می کرد " تکنیک " و "تم " آن بود ، اما ویژگی های این شعر فقط این دو اصل نبود ، این شعر ترکیبی بود از اسطوره ها ، باورهای دین مسیح ، روایات شرقی و پندارهای شاعرانه که در قالب حکایات اندوه زده ی جدا از هم  سروده شده بود .

الیوت در این منظومه  به تمثیل و ایما و ابهام  برای نشان دادن دنیایی پوچ و سرشار از درد و رنج که در آن جز سراب های بی بنیان چیزی نیست ، توسل جست و از این راه دشوار موفق گذشت .

علت اینکه چرا الیوت به سرودن شعری دست زد که درونمایه ای جز سوگواری و غم نداشت ، این بود که وی متعلق به نسل بعد از جنگ جهانی اول بود و آن نبرد خانمان سوز چهار ساله نه تنها بر الیوت اینگونه اثر گذاشت ، بلکه بیشتر اندیشمندان و هنرمندان به همین اندوه روان فرسا مبتلا گشتند .

سرزمین بی حاصل در حقیقت نمایشگر زاری شاعر بر مرگ آرزوهای خویش است .

سوگ نامه ای است که از سرخوردگی ها و نفرت ها می گوید .

روایت کننده ی دنیایی چون بیابانی بی آب و علف است که در آن جز پوچی و هراس و مشتی تصورات واهی چیز دیگری نمی توان یافت .

 

ماجرای آفرینش منظومه ی سرزمین بی حاصل از پاییز 1921 آغاز شد . در آن سال الیوت شاعر و نقد نویس سی و یک ساله در بانک لویدز لندن کار می کرد و بر اثر کار زیاد و اختلاف با همسرش و فشار های روانی ، آنچنان بیمار شد که در آستانه ی مرگ قرار گرفت . پزشکان به او توصیه کردند که بی درنگ کار را رها کند و برای مدتی به نقطه ای خوش آب و هوا و آرام برود و استراحت کند . بانک با مرخصی کوتاه او موافقت کرد . الیوت ابتدا به " مارگیت " رفت اما بعد تغییر عقیده داد و سر از لوزان سویس در آورد . حاصل این چند هفته دوری از لندن ، شعر سرزمین بی حاصل بود که بنیان تازه ای در ادبیات منظوم زبان انگلیسی بوجود آورد .

ناگفته نماند که شاعر نام آور آمریکایی " ازرا پوند " ، که نزدیک ترین دوست الیوت بود ، به نام ویرایش تغییرات بسیاری در آن انجام داد .

سرزمین بی حاصل سرانجام در اکتبر سال 1922 در مجله ی ادبی " کرایتریون" به چاپ رسید و از آنجا به نشریات دیگر راه یافت و از همان آغاز انتشار موجی از مخالفت را به سوی خود سرازیر کرد .

 

در صفحه اول این منظومه الیوت با زبان لاتین  از خدایی اسطوره ای  به نام " سیبیل " یاد می کند و سپس  شعر را به " ازرا پوند " پیشکش می دارد . در پایین صورت انگلیسی و ترجمه ی فارسی این صفحه  را برای احساس نزدیکی بیشتر از نظر می گذرانیم :

 

 

For once I saw with my own eyes the Sibyllam at Cumae in a cage , and when the boys asked her “ what do you want ? “  she answered

  “ I want to die “

 

For Ezra Pound , il miglior fabbro ( the better workman )

 

 

من برای یک بار با چشم خویش " سیبیل " را در " کومه " دیدم که در قفسی آویخته بود و چون پسران از او پرسیدند «چه آرزویی داری؟» پاسخ داد « آرزویی جز مرگ ندارم!»  

برای ازرا پاوند ، هنرمند برتر .

  

هر چند آوردن بخشی از این منظومه ی بلند نمی تواند نشانگر درون مایه ی شعر و شاعر باشد ، اما تنها برای آشنایی با آن به بخش کوتاهی  با ترجمه ی هنر مند گرامی حسن شهباز ، اشاره می شود .

 

 

زنی با یکدگر تنید تارهای گیسوان سیاه بلندش را

و با آن تارها نوایی سر داد نجوا گونه

و خفاش ها با صورت های کودکانه در پرتو بنفش گون

صفیر کشان بر هم می زدند بال را

باژگونه پایین خزیدند از سطح دیوار دود زده (1)

 

و باروها در هوا جملگی بودند سر نگون

ناقوس های خاطره را که بودند شمارشگر گذشت زمان به صدا در آوردند

و آواهایی به گوش آمد از درون سردابه های تهی و چاه های فرسوده ... (2)

 

1 – الیوت این تصویر ذهنی و موهوم را که یاد آور شیوه ی هنری «سوررئالیسم» نیز هست ، از تابلویهای هیرونیموس بوش نقاش قرن 15 هلند اقتباس کرده و کوشیده است صحنه ای وهمناک و سحر آمیز در برابر چشم خواننده مجسم سازد .

2 – در اپرای سالومه اثر ریچارد اشتراوس، صحنه ای هست که یوحنای تعمید دهنده ( = یحیی پیامبر ) را درون سردابه ا ی  نشان می دهد و در این سردابه ی نیمه تاریک  یحیی آوای خویش را به هشداری سر می دهد . این بخش شعر اشاره به این موضوع دارد .

 

 

A woman drew her long hair tight

And fiddled whisper music on those strings

And bats with baby faces in the violet light

Whistled , and beat their wings

And crawled head downwarad down a blackened wall

And upside down in air were towers

Tolling reminiscent bells , that kept the hours

And voices singing  out of empty cisterns and exhausted wells .

 

 

 

در آینده بخش های بیشتری از این شعر را به گفتگو خواهیم نشست .

خوشحالتر می شویم اگر عزیزان این اثر را خوانده اند در مورد آن اظهار نظر کرده و ما و دیگر خوانندگان را از دانسته های خود بی نصیب نگذارند .    پچپچه