سر زمین بی حاصل (THE WASTE LAND)

 

                     

 

سرزمین بی حاصل که با نام سرزمین هرز هم به فارسی برگردان شده ، شاهکار تی. اس . الیوت شاعر آمریکایی تبار انگلیسی است  که بی گمان نظر هر که  را اهل شعر و شاعری است ،  به سوی خود جلب کرده  ، خواه از آن به سرعت گذشته باشد خواه اینکه در آن درنگ کرده باشد ، چرا که این بستگی  به ذوق و سلیقه ی شخصی خواننده  دارد  .

این منظومه که در حدود ده  سال  پر آوازه ترین و جنجال برانگیز ترین سروده ی زمان خود بود  در سال 1922 منتشر گشت و در سال 1948 جایزه ی نوبل را برای سراینده خود کسب نمود .

تا پیش از از انتشار سرزمین بی حاصل ، شاعری که در آن زمان ، در نو اندیشی همتایی نداشت " ویلیام باتلر ییتز بود . اما بعد از انتشار سرزمین بی حاصل نام الیوت شهرت باتلر را تحت الشعاع قرار داد و یکه تاز میدان شد .

در وهله ی نخست آنچه در این شعر جلب نظر می کرد " تکنیک " و "تم " آن بود ، اما ویژگی های این شعر فقط این دو اصل نبود ، این شعر ترکیبی بود از اسطوره ها ، باورهای دین مسیح ، روایات شرقی و پندارهای شاعرانه که در قالب حکایات اندوه زده ی جدا از هم  سروده شده بود .

الیوت در این منظومه  به تمثیل و ایما و ابهام  برای نشان دادن دنیایی پوچ و سرشار از درد و رنج که در آن جز سراب های بی بنیان چیزی نیست ، توسل جست و از این راه دشوار موفق گذشت .

علت اینکه چرا الیوت به سرودن شعری دست زد که درونمایه ای جز سوگواری و غم نداشت ، این بود که وی متعلق به نسل بعد از جنگ جهانی اول بود و آن نبرد خانمان سوز چهار ساله نه تنها بر الیوت اینگونه اثر گذاشت ، بلکه بیشتر اندیشمندان و هنرمندان به همین اندوه روان فرسا مبتلا گشتند .

سرزمین بی حاصل در حقیقت نمایشگر زاری شاعر بر مرگ آرزوهای خویش است .

سوگ نامه ای است که از سرخوردگی ها و نفرت ها می گوید .

روایت کننده ی دنیایی چون بیابانی بی آب و علف است که در آن جز پوچی و هراس و مشتی تصورات واهی چیز دیگری نمی توان یافت .

 

ماجرای آفرینش منظومه ی سرزمین بی حاصل از پاییز 1921 آغاز شد . در آن سال الیوت شاعر و نقد نویس سی و یک ساله در بانک لویدز لندن کار می کرد و بر اثر کار زیاد و اختلاف با همسرش و فشار های روانی ، آنچنان بیمار شد که در آستانه ی مرگ قرار گرفت . پزشکان به او توصیه کردند که بی درنگ کار را رها کند و برای مدتی به نقطه ای خوش آب و هوا و آرام برود و استراحت کند . بانک با مرخصی کوتاه او موافقت کرد . الیوت ابتدا به " مارگیت " رفت اما بعد تغییر عقیده داد و سر از لوزان سویس در آورد . حاصل این چند هفته دوری از لندن ، شعر سرزمین بی حاصل بود که بنیان تازه ای در ادبیات منظوم زبان انگلیسی بوجود آورد .

ناگفته نماند که شاعر نام آور آمریکایی " ازرا پوند " ، که نزدیک ترین دوست الیوت بود ، به نام ویرایش تغییرات بسیاری در آن انجام داد .

سرزمین بی حاصل سرانجام در اکتبر سال 1922 در مجله ی ادبی " کرایتریون" به چاپ رسید و از آنجا به نشریات دیگر راه یافت و از همان آغاز انتشار موجی از مخالفت را به سوی خود سرازیر کرد .

 

در صفحه اول این منظومه الیوت با زبان لاتین  از خدایی اسطوره ای  به نام " سیبیل " یاد می کند و سپس  شعر را به " ازرا پوند " پیشکش می دارد . در پایین صورت انگلیسی و ترجمه ی فارسی این صفحه  را برای احساس نزدیکی بیشتر از نظر می گذرانیم :

 

 

For once I saw with my own eyes the Sibyllam at Cumae in a cage , and when the boys asked her “ what do you want ? “  she answered

  “ I want to die “

 

For Ezra Pound , il miglior fabbro ( the better workman )

 

 

من برای یک بار با چشم خویش " سیبیل " را در " کومه " دیدم که در قفسی آویخته بود و چون پسران از او پرسیدند «چه آرزویی داری؟»پاسخ داد « آرزویی جز مرگ ندارم!»  

برای ازرا پاوند ، هنرمند برتر .

  

هر چند آوردن بخشی از این منظومه ی بلند نمی تواند نشانگر درون مایه ی شعر و شاعر باشد ، اما تنها برای آشنایی با آن به بخش کوتاهی با ترجمه ی هنر مند گرامی حسن شهباز ، اشاره می شود .

 

 

زنی با یکدگر تنید تارهای گیسوان سیاه بلندش را

و با آن تارها نوایی سر داد نجوا گونه

و خفاش ها با صورت های کودکانه در پرتو بنفش گون

صفیر کشان بر هم می زدند بال را

باژگونه پایین خزیدند از سطح دیوار دود زده (1)

 

و باروها در هوا جملگی بودند سر نگون

ناقوس های خاطره را که بودند شمارشگر گذشت زمان به صدا در آوردند

و آواهایی به گوش آمد از درون سردابه های تهی و چاه های فرسوده ... (2)

 

1 – الیوت این تصویر ذهنی و موهوم را که یاد آور شیوه ی هنری «سوررئالیسم» نیز هست ، از تابلویهای هیرونیموس بوش نقاش قرن 15 هلند اقتباس کرده و کوشیده است صحنه ای وهمناک و سحر آمیز در برابر چشم خواننده مجسم سازد .

2 – در اپرای سالومه اثر ریچارد اشتراوس، صحنه ای هست که یوحنای تعمید دهنده ( = یحیی پیامبر ) را درون سردابه ا ی  نشان می دهد و در این سردابه ی نیمه تاریک  یحیی آوای خویش را به هشداری سر می دهد . این بخش شعر اشاره به این موضوع دارد .

 

 

A woman drew her long hair tight

And fiddled whisper music on those strings

And bats with baby faces in the violet light

Whistled , and beat their wings

And crawled head downwarad down a blackened wall

And upside down in air were towers

Tolling reminiscent bells , that kept the hours

And voices singing  out of empty cisterns and exhausted wells .

 

 

 

در آینده بخش های بیشتری از این شعر را به گفتگو خواهیم نشست .

خوشحالتر می شویم اگر عزیزان این اثر را خوانده اند در مورد آن اظهار نظر کرده و ما و دیگر خوانندگان را از دانسته های خود بی نصیب نگذارند .    پچپچه

 

 

 

/ 23 نظر / 769 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر امير جاهدی

جای بسی تأسف است که افراد بی فرهنگی به وبلاگ هايی که خط مفيدی دارند ، وارد می شوند و با پرخاشگری هايی که همه از عقده های درونی شان بر می خيزد ، کنار ذهن انسان که به دنبال يافته هايی است ، وز وز می کنند و پيدا هم نيست که اصلا ً هدفشان چيست ؟ بعد از اين گلايه ی ادبی بايد بگويم که گروه نويسندگان گرامی پچپچه روش شما بسيار جالب و متفاوت است . از مطلب کوتاهی که نوشتيد، مطالب بسيار آموختم . سرزمين هرز را از کتابخانه گرفتم و با ترجمه ی حسن شهباز خواندم . واقعا ً هم شعر و هم ترجمه بی نظير بود ! و يک پرسش : آيا آقای حسن شهباز هنوز در قيد حيات است و اگر هست در کجاست و چگونه می شود با او ارتباط برقرار کرد ؟ امير جاهدی شيرازی

پچپچه

با سپاس از آقای محمود دهقانی که خوانندگان خوبی را به اين کلبه ميهمان کردند و با سپاس از عزيزانی که با پيام های خود ما را دلگرم نمودند ، از جمله دکتر امير جاهدی شيرازی ، بايد در پاسخ ايشان گفته آيد که خوشبختانه آقای حسن شهباز افزو ن بر آنکه هنوز در قيد حيات اند ، بسيار هم فعال و سر دبير فصلنامه ی معتبر ره آورد هستند . و ايشان از طريق ره آورد می توانند با جناب شهباز ارتباط برقرار نمايند .در ضمن در پاسخ آقای آرش رضايی هم بايد گفت که آری از اليوت کتاب های ديگری هم در دست و يکی از زيباترين آنها ( جهار کوارتت ) است .

حامدفردين

سلام دوست گلم...خوشحالم که با وبلاگت آشنا شدم....بازم پيشم بيا..در ضمن..اگه می خوای بازم پيشترفت کنی...از دست کسايی برنج که برات ارزش دارن...فدای تو

harchi

آقای دکتر امير جاهدی که پچپچه هم کار خودته ! ما که تو رو ميشناسيم پشت اين اسما قايم نشو دم خروس بيرونه ! بی فرهنگ هم خودتی که با اسمای جورواجور واسه خودت نامه مينويسی و کلی خودتو خجالت میدی اين پچپچه م عقده هاتو دوا نمیکنه. تحمل انتقاد هم نداری . ميخوای همش تعريف بشنوی يه چن تا نامه ديگه واسه خودت بنوس خدا قوت!

پچپچه

خوش به حالتان که مرا می شناسید . می توانید آن را به افتخارات زندگی تان( اگر داريد ) اضافه کنید .

harchi

ديدی مچتو گرفتم؟ خودتو لو دادی. آره افتخار می کنم که مچ شماها رو می گيرم. يه کم ديگه از خودت تعريف کن.

entezar

بيا که رويم / تو و من تا جایی دیگر / در آن دم که شفق تن می گشايد بر فراز آسمان / چونان چون مدهوش بيماری که افتاده است بر بستر... ( سرود عاشقانهء جی آلفرد پروفراک اثر تی. اس. الیوت)

زری

سلاممطلب جالب وزیبایی است . گفته میشود که میزان زیادی از این شعر را عزرا پاند دوست شاعر الیوت حذف کرده است . شعر را من به انگلیسی خوانده ام و نمیدانم درزبان فارسی چه تفسیرهایی از آن شده است . اثر مشکلی است و درک آن برای خواننده فارسی اگر به زمینه های بروز شعر توجه نکند بسیار سخت است . موفق باشید. با اجازه به این مطلب لینک میدهم

زری

راستی لطفا نام مترجمین فارسی را هم ذکر کنید

پرکلاغی

آخ جون پچپچه اومده :)