آب حيوانش ز منقار بلاغت می چکد

دوستان وفادار پچپچه درود بر شما ...

آب حيوانش ز منقار بلاغت می چکد

زاغ کلک من بناميزد چه عالی مشرب است !

توضيح کوتاهی در مورد بيت بالا :

حافظ غزلی دارد که اينگونه آغاز می شود :

آن شب قدری که گويند اهل ِ خلوت امشب است

يارب اين تأثير ِ دولت در کدامين کوکب است

تا به گيسوی تو دست ناسزايان کم رسد

هر دلی از حلقه ای در ذکر يارب يارب است

.........................

.........................

..........................

و آخرين بيت که مورد نظر ماست اينگونه است :

آب حيوانش ز منقار بلاغت می چکد

زاغ کلک من بناميزد چه عالی مشرب است !

در اسطوره ها آمده است که :

چون اسکندر به طلب آب حيوان به ظلمات رفت ، آنجا ده هزار چشمه ی جوشان يافت که يکی از آنها آب حيوان ( = آب زندگانی جاويد )  بود . اسکندر تمامی چشمه ها را آزمون کرد ، اما چشمه ی مطلوب را نيافت  .ولی در اين ميان  دو برادر که خضر و الياس باشند ، چشمه را يافتند و پس از نوشيدن آب حيات مَشکی از آن آب برای اسکندر برداشتند و بيرون آمدند . اما چون اسکندر هنوز بيرون نيامده بود ، آن مشک را بر درخت سروی آويختند تا اسکندر از آن بنوشد و زندگی جاويد يابد . در اين هنگام کلاغی (= زاغی) تشنه  آمد ، با چنگال مَشک را پاره کرد و آب در منقار گرفت تا بنوشد و همچنانکه می نوشيد ، آب از منقارش فرو می چکيد .

حافظ در اين بيت جاودانگی کلک شاعرانه ی خود را به منقار آن زاغی تشبيه کرده است که بلاغت ( =  آب حيات ) از آن می چکد و زندگی جاويد يافته است و براستی هم که درست می گويد .

نکته ی ديگر کلمه ی بناميزد است که همان ( به نام ايزد ) می باشد و جا دارد که گفته شود در بسياری از ديوان های حافظ  از جمله ديوان حافظ به تصحيح احمد رضايی هم به همين صورت يعنی ( به نام ايزد ) نوشته شده ..

... و اين توضيح از آن جهت آمد که با درنگ پرحوصله تر و نگاه دقيق تری با شعر های حافظ روبرو آييم ، چرا که پشت آنان تکيه گاهی از اشاره های اسطوره ای و فلسفی است .

/ 9 نظر / 83 بازدید
سیما

سلام دوست مهربانم. ممنون از نظرت در مورد شور. زيبا بود. اين تفسير شعر هم براستی با معنی و جالب بود . خوشحالم که بيشتر می نويسی و به ما استفاده ها می رسانی. شاد و پر تلاش باشی.

mahvash

دوست عزیز ، از اطلاعاتی که در مورد این شعر حافط در اختیارم گذاشتی متشکرم. همیشه موفق باشی و از معلومات خود ما را بی بهره نگذاری،

zita

سلام.میتوانیم معنی بيش از نيمی از اشعار حافظ را با يک بار خاندن بفهميم٫و نيمه ديگر را هر کس به اندازه توان خود ميفهمد.اما هميشه درست خاندن اشعار٫حرف اول را ميزند.من حافظ را با کتاب حافظ شيراز به روايت شاملو شناختم.خاندنش خيلی آسان است.در مورد کتاب آقای ازنار٫راستش من مثل يه آدم شکمو هستم.هيچ کتابی را رد نميکنم.نميدانم کی بود ميگفت:هر کتابی ارزش يکبار (نوشتن و يکبار خاندن را دارد).ديگر اينکه از لطفی که به من داری ممنونم و لذت ميبرم.اميدوارم که در حد لطف شما باشم

نسرین ایرانی

سلام و سپاس. نه تنها برای پیام لطف امیزتان، که بیشتر برای اینکه سبب آشنائی من با این وبلاگ شدید. همۀ مطالب را ـ البته نه با دقت و سر فرصت!ـ خواندم و دانستم که از این دریچه با دوست یا دوستانی دیدار می کنم که دل و دست با ادبیات دارند. تلاشتان در شناختن و شناساندن نمونه های سالم کارهای ادبی ـ هنری پر ثمر، دلتان شاد و تنتان درست باد.

شیپور

سلام . متأسفانه پينک (به روز) کردن پستهای وبلاگتان را نمی بينم ، به همين خاطر گاهی دير می آيم ، اما بقول مثل مشهور که دير و زود داره ......‌سوخت و سوز نداره ، هر گاه آدم بياد دير نيست ، استفاده اش را می برد ...

Mahmoud Dehgani

سرود شيلی تو خواهی بود ويکتور..... محمود دهقانی

سیما

سلام دوست خوبم تازه کردم بيا.

farasoo

سلام.عالی بود.لذت بردم.حافظ شخصيت عجيب و مناقشه برانگيزی ست!يکی ديوانش را تماشاگه راز می داند! يکی قلندر يک لاقبای کفرگويش می خواند، يکی بافنده موهوماتش می داند يکی تباه کننده مزاج دهرش! و همين تو در تويی و پيچيدگی معنا يی در اين ديوان است که لذت تاويل را به آدمی می چشاند و هرکسی را از ظن خود يارش می سازد....از آشنايی با شما خوشحالم..