زندگی، با گورستون

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

                                              

 

ژاک پره ور(1977- 1900) يکی از محبوب ترين شاعران فرانسه است. او نخستين آثارش را با گرايش شديد به سوررئاليسم آغاز کرد. از اين رو می توان در شعرهايش گونه ای تعلق خاطر به «بازی با کلمات»، «تازگی تمثيل ها» و «سادگی وزن» را دريافت.

در اشعار او همواره رگه هايی از اعتراض و سرکشی در مقابل سرکوبگران و زورمداران به چشم می خورد. واژگانش با طنزی توانمند و خشن و درعين حال آرام، مخاطب را غرق در عدالت و آزادی و عشق می کند. از ويژه گی های شعر او کاربرد زبان و لحن عاميانه است که به شعرش شکلی سهل و ممتنع می دهد. شعر ژاک پره ور هنوز که هنوز است تازه و به شدت مورد توجه جوانان است.

اينک شعر «خانوادگی» او را با ترجمه ی احمد شاملو با هم زمزمه می کنيم. روان هر دو هنرمند جاودانه باد!

 

خانوادگی

 

مادر می بافه پسر می جنگه

به نظر مادره اين وضع خيلی طبيعيه .

 

- پدره چی؟

اون چيکار می کنه؟

- پدره کار می کنه ...

زنش می بافه

پسرش می جنگه

خودش کار می کنه.

به نظر پدره اين وضع خيلی طبيعيه .

 

- خب، پسره چی؟

پسره اوضاعو چه جور می بينه؟

- پسره هيچی، هيچی که هيچی:

پسره، ننه اش می بافه

باباش کار می کنه

خودش می جنگه

جنگ که تموم بشه

تنگ دل باباهه می چسبه به کار.

 

جنگ ادامه پيدا می کنه

و مادره ام ادامه ميده: می بافه

پدره ام ادامه ميده: کار می کنه

پسره کشته شده،

ديگه ادامه نميده.

 

پدره و مادره ميرن گورستون

به نظر پدره و مادره،

اين وضع خيلی طبيعيه.

 

زندگی ادامه داره،

زندگی با بافتنی و جنگ و کار

با کار و جنگ و بافتنی و جنگ

زندگی

با گورستون.

 

/ 11 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی مقدم

خوشحالم که برگشتيد با شعری از ژاک پره ور و ترجمه شاملو . اميدوارم تداوم داشته باشه . مشتاقانه منتظر حرفهای ديگر تان می مانم . پشت همين در

نسرين

بهار است يا پاييز ؟ همه ی خوبان بر گشتند و گلستانی است . پابرجا بمانی

محمود دهقانی

خوب ميدونی که از غيبتت کلی نگران می شوم. و اگر نمی دونی بايد بدونی که دوستت دارم و باز هم می دانی برای چه. هيچ چيز مثل يک مدرسه تعطيل شده من را هراسون نمی کنه. يک وبلاگ و حتا سوسوی يک شمع. من کمافی سابق از نوشته های شما قوت می گيرم و باورم می شود که چيزهای خوب هم هست. دسته گلی که قبلا فرستاده ام بالاخره رسيد ؟. تصدقت محمود

کل محمود بقال

ممنون که سر زدی يی چند وقتی نبودم کار از دستوم خارج شده بود شرمنده دوستان قديمی شدم انشالله بازم ميام پيشت بازم ممنون که سر زدی

زيتا

سلام دوست گريز پا آری زندگی ادامه دارد،پدر کار ميکند و مادر هم،بافتنی هم ميبافد،دعا هم ميکند... اما حيف از پسرک که ميميرد. خوش اومدی(برگشتی)

محمود دهقانی

زيتا جان سلام. ممنونم که از شيراز خوشت اومده. شناسنامه ام صادره شيراز است. اما رستوران اگر اشتباه نکنم سالن پذيرائی تخت جمشيد نام دارد. و اما عکس تاکسی هم از پاسارگاد است نه تخت جمشيد. سد سيوند پشت همين جائی است که عکس انداخته ای. شاه عباس دوم صفوی که عظمت ايران باستان را درک کرده بود تالار چوبی چهل ستون اصفهان و ستون های تالار چوبی و با زیور آلات مقرنس را به سبک همين تالار سنگی و ستون های پاسارگاد ساخت. يک غروب خوش رنگی که دلم مثل مرغ کرک از روی تخم بلند شده گرفته بود و ماه کم حوصله پیر و بی رمق مثل يک طشت طلای گداخته ی سرخ داشت می امد بالا در پاسارگاد بودم. اگر مسئولان پاسارگاد که با اتمام وقت از بازديد کننده ها می خواستند محوطه را ترک کنند نبود آنجا روی همان سنگ ها تا صبح می خوابيدم. واهمه ای از گرگ و کفتارها هم نداشتم چون به تاريخ می پيوستم. آفرين از عکس و شرح و توصيف زيبايت. آفرين. تصدقت محمود

محمود دهقانی

پچپچه جان اين يادداشت برای پنجره ی نظرات زيتا بود. وقتی متوجه شدم انتقالش دادم به آن پنجره. منو برای گيجبازهايم ببخش.

مارال ايزدی

پچپچه جان دستت درک نکند . من شعرهای پره ور را خيلی خيلی دوست دارم . واقعن يادش را در من شعله ور کردی