بايد اکنون پرده ای د يگر نواخت ... اين جمله يا اين مصراع ،( به نقل از نيمروز) عنوان نقد پر مايه ای است از پيرايه يغمايی در مورد کتاب " پرنده ديگر ، نه " مجموعه ی اشعار مهر انگيز رسا پور ( م. پگاه )، که در آخرين شماره ی مجله ی بررسی کتاب به چاپ رسيده است . اين نقد که در حقيقت شکافتن یکی از اشعار سپيد اين مجموعه می باشد ، سر و صدايی در ميان خوانندگان اين مجله ی معتبر بوجود آورده که قابل توجه است . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از آنجايی که کار ما در اين وبلاگ نقد شعر است و تا جايی که ممکن است می خواهيم از حيثيت شعر دفاع نماييم ، بخش مقدماتی اين نقد را که در نشريه ی نيمروز هم به صورت کوتاهی آمده است . باز نوِيسی می کنيم . اما پيش از آن امتنان خود را به دکتر مجيد روشنگر سردبير گرامی  مجله ی بررسی کتاب ابلاغ می نماييم که با وجود چنين مطالبی راه را برای آيندگان باز می کنند .   گروه نويسندگان پچپچه

 

در زمانه ای که شعر بيشتر به خود فروشی های ذهنی و به شعبده بازی های کلمات می ماند تا شعر ، و شاعر بجز خود مخاطبی ندارد  ؛ و در زمانه ای که به قول سيد علی صالحی می توان بی هيچ دغدغه ای اسم شعر ها را از بالای آنها برداشت و همه شان را پشت سر ِ هم خواند – بی آن که به محتوای درونی آنها آسيبی برسد ، اگر آدم ناگهان چشمش به يک شعر خوب بيافتد که سخنی داشته باشد ، در خود جشن می گيرد و با آن تفأ ل می زند و اين کاری بود که من با شعر مرد مشعشع مهر انگيز رسا پور کردم .

متأسفانه شعر سپيد که شعر امروز ماست و بايد باز تاب فلسفه ی ذهنی شاعر سپيد پرداز باشد ، امروزه تا حد ترانه های لُس آنجلسی بی محتوا و قابل ترحم شده و علت هم اين است که شاعران نو پرداز تصور می کنند که سرودن شعر نو بسيار آسان است .. . از اين رو با پس و پيش کرد ن افعال و گاهی با حذف بی جانشين آنها و رديف کردن کلماتی که تازگی ها خيلی هم باب شده و اصواتی بی معنا ، بدون پشتوانه ی ذهنی شعر می سازند و بعد هم ناشران خدا نشناس و شعر نشناس تر آنها را چاپ می کنند و در اختيار خوانندگان می گذارند . در حالی که نمی دانند ورود به شعر نو خطر ناک تر است و به معنای واقعی دل و جرأت می خواهد . زيرا ممکن است در يک غزل ؛ وزن رقصان و کوبنده ،  قافيه و رديف ، وجود حرف رَوی  و صنايعی از قبيل جناس و ايهام  و ... و ... شعر را گوشنواز و بدون محتوای فلسفی هم شعر کند ، اما در شعر سپيد که شاعر همه ی اينها را از شعر می گيرد ، حتما ً بايد چيزی به شعر بدهد که شعر بتواند به آن تکيه کند و اين دار بست بجز ذهنيت فلسفی و اجتماعی شاعر چيز ديگری نيست . پس شاعر سپيد پرداز بايد از ذهنيتی سرشار و شکوفا و نو بر خوردار باشد تا سخنی برای گفتن داشته باشد .

..............................

............................ 

تعداد اينگونه شاعران که شعرشان جهت و خط مشخص خود را يافته است ، بسيار نيست ... اما آنها به معنای واقعی شاعرند و می توانند به سادگی ميان ذهن نا خود آگاه و خود آگاه خود دالانی بسازند و آزادانه از اين سو به آن سو در رفت و آمد باشند و همواره دست آوردهای اين دو سوی دالان  ( ذهن آگاه و نا آگاه را به هم منتقل کنند و پس از آميختن با عنصر خيال و ابزار کلمه از آن شعر های ناب بسازند . از اين روست که شعر آنان جوششی است ، نه کوششی  .

و مثلا ً شعر سياسی – اجتماعی آنان شعر است ، شعار نيست .

در مورد شعر پگاه زياد نقد نوشته اند . دست کم من خودم سه ، چهار نقد را خوانده ام ( از جمله دو نقد در بررسی کتاب شماره ی 40 ) اما متأ سفانه همه نيمرخ شعر را ديده اند ، يا فقط سايه ای از آن را ... زيرا به نظر من بيرون آوردن تکه ای يا جمله ای يا بندی از يک شعر بلند که دارد مسيرمشخصی را طی می کند و فضايی ويژه دارد ، کار سلامتی نيست . همچنان که ما اگر در يک غزل هفت بيتی هم که ساختار منظمی دارد ، يک بيت را بيرون کشيده و به عنوان شاه بيت منظور کنيم ، آن شش بيت ديگر را محترمانه جواب کرده ايم . شعر سپيد که ديگر جای خود دارد ، ورود به يک شعر سپيد ، درست مثل ورود به يک خانه ی ناشناس است که همه چيز آن از در و پنجره گرفته تا راهرو و اتاق و پلکان به هم مربوط اند و همه با هم فضای ويژه ای را بوجود می آورند . پس نمی توان از آن خانه مثلا ً " پرچين " را در نظر گرفت و بر اساس آن خانه را قضاوت کرد . هر چند که آن پر چين زيبا و خوش نما هم باشد .

............................................................................

..............................................................................

..................................................................................

 

/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arash vahdatkhah

پيرايه يغمايی درست می گويد که عده ای شاعر نيستند بلکه خودفروش ‌ذهنی هستند. به نظر من شاعر اگر شاعرباشد مثل (م .پگاه) می تواند سکسی ترين کلمه را به شعر ناب تبديل کند . به قول پوران فرخزاد : شعر پگاه عريان و هوس انگيز است اما لخت و بی حيا نيست . پگاه وقتی هم شعر اروتيک می گويد آنقدر حيرت انگيز حرف می زند که انسان مات می ماند و با چند جمله کار را تمام می کند : با تو حتا / انگشتانم خیالاتی شده اند / من / من که حتا / پستان هايم فکر می کنند ! کلمه ی پستان٬ دو بار درشعر ما به جا وشاعرانه به کار گرفته شده است يک بار درشعر فروغ ٬ يک بار هم در شعر پگاه. شعر هايی که در جان خواننده حک می شوند وپاک شدنی نيستند . اما عده ای هم که يا شاعر نيستند يا خيلی ضعيف هستند می روند و رک و راست حرف های رکيک و بی معنی و بیجا می زنند . به نظر من اينها شاعر که نيستند هيچ٬ سکس هم سرشان نمی شود و حال همه را از هرچی اعضای سکسی است به هم می زنند . اينها چرا شر خودشان را انداخته اند گردن شعر؟ چرا نميروند پی کار خودشان ؟ بروند تنبک بزنند وبرقصند ( تنبک گرانتر از مداد است ! )

hormoz payandeh

چقدر خوب ميشد اگر شاعری مثل پگاه ٬ که تحولی به این بزرگی در شعرش رخ داده چگونگی این تحول را از زبانش می شنیدیم این نمونه ها خیلی نادر هستند این برای شاعران دیگرهم خیلی سودمند است.

parvin

شماها چقدر ساده ايد ! خيال کرديد مهرانگیز رساپور به همین راحتی حاصل دسترنج و کشفیات خودش را میذاره دراختیار شما؟ من بودم این کار را نمی کردم . تازه اگرم بذاره همه که استعداد استفاده شو ندارن . این چیزا خدا داده. اره جونم.

nader

سلام به همه تون اينجا تنها جاییه که ادم از پچپچه کردن خوشش میاد دستتون دردنکنه عزيزان.

مسعود . ک

اين پيام های چپ و راست را - باور بفرماييد - خانم پگاه خودش به اسامی مختلف برای خودش می نويسد درست مثل پیام هایی که برای واژه می نویسد . من اين آدم را می شناسم و او را از نزدیک دیده ام و می دانم که چقدر می خواهد دور و بر خودش فضا بسازد و با شاعران دیگر که در خارج هستند رقابت کند بيشتر هم از نظر ظاهری . و فکر نمی کند آنها جوان و زيبا هستند . نقد پوران فرخزاد را هم از این جهت دوست دارد که آن احمق زبان ندان بیشتر در مورد زیبایی هایش گفته و نه شعرش افسوس که شاعران ما به جای سرایش شعر های خوب مثل شعر های فروغ همه ش به این مسایل هردمبیل می پردازند افسوس ...

davoud d

مسعود قلابی! تو اگر طبيب بودی - سرخود دوا نمودی با فحش و تهمت وحرفهای خاله زنکانه وکافه لاله زاری که نميشود از ادبيات حرف زد. من يکی از کسانی هستم که پپامم همرا با ديگر دوستان دانشجويم همه با اسم ورسم در واژه چاپ شده است و به حرفهای تو خنديديم ودلمان برايت سوخت وگفتيم اگر اتش حسادت چشمت را کور نکرده بود می ديدی که اکثر کسانی که برای واژه پيام فرستاده اند آدم های شناخته شده ای هستند و ان ها هم به تو خواهند خندید. کسی که خوب کار میکند دشمنانی ازمیان مدعیان ناتوانش پيدا ميکند که جای تعجب نيست. آنها چون به کار نمیتوانند ایراد بگیرند به حرفهای خاله زنکی و کافه لاله زاری باب دندان خودشان پناه می برند . این کارشکنی ها و حسادت ها سابقه دارد و ادامه خواهد داشت . مگر فروغ را هم آنقدر اذیت نکردید که مجبور شد بنویسد: وقتی که سوسک حرف میزند چرا توقف کنم؟ مگر نیما را هم آنقدر اذیت نکردید که مجبور شد بنویسد: آب درخوابگه مورچگان ریخته ام. آن ها آرام و بی اعتنا به شما کارشان را میکنند و شما هم از حسادت تا جان دارید با فحش و تهمت و کارشکنی بزنید توی سر خودتان وجنجال به پا کنید. داوود ـ د

مسعود . ک

خانم پگاه به ظاهر داوود : شما که نباید خودتان را با فروغ مقایسه بکنید .فروغ یک مقام جهانی است . شعرش را در دانشگاه های آمریکا درس می دهند . شما می توانید خودتان را با زیبا کرباسی یا آن شاعر دیگر نمی دانم چی چیه قهرمان و امثالهم مقایسه کنید . نشستید در جای راحت و نفس تان از جای گرم در می آید و خیال می کنید علی آباد هم شهری است . کمی به خود بیایید و از این خودخواهی های کوته نظرانه دست بکشید ... مسعود . ک

davoud d

مسعود قلابی! معلوم ميشود که حسادت چنان ديوانه ات کرده که درعالم جنون داری با يک پگاه خيالی جرو بحث می کنی! چون اطمينان دارم که خانم پگاه واقعی٬ نه اين چيزها را ميخواند و نه اعتنايی به اين لاطائلات شما میکند. حقا که خانم پگاه ٬ آب درخوابگه مورچگان ريخته است! و خیلی ها را دیوانه کرده است! من داوود دولتیاری هستم ٬ دانشجو ٬ و ایمیل آدرسم که مدام با آن در تماس هستم در پایان همین نوشته چاپ شده است . شما اگر شهامت داری به همین آدرس ایمیل بزن تا شماره تلفن خوابگاهمان را با کد ایران و کد شهر دانشگاهی مان برایت در ایمیل بنویسم . و اگر شهامت داری زنگ بزن! و فراموش نکن که تهمت کتبی و رسمی یک عمل غیر قانونی است ! من مثل تو آدم علافی نیستم و ودر جواب همه ی عقده های حسادت تو می گویم: جواب ابلهان خاموشی است . والسلام نامه تمام. اما منتظر تلفنت هستیم تا من و دوستانم ببینیم کجایت سوخته است و چه کمکی از ما برمی آید؟! و اگر هم لازم شد معرفی ات کنیم! این هم ایمیل آدر من :

arash vahdatkhah

حسود هرگز نياسود ! اين يارو ( به قول آقا داوود: مسعود قلابی ) آخرش يا از عقده و حسادت سر از تیمارستان درمیاره یا بخاطر تهمت و افترا سر از دادگاه !

faramarz adel

دوست عزيز پچپچه را به امان خدا ول نکنيد هيچی اضافه نکرديد. راستی يادم رفت سلام کنم. فرامرز